حجم نگاه
روز ...

زمانه ...

 

 

از امروز شاید دوباره دستم به نوشتن رود .  نوشته هایی کوتاه و مختصر !

فضا همچنان آن است که می بینیم . راستش در این مدت حتی انرژی خواندن مطالب دوستانم را نیز نداشتم .

در این زمستان حتی دریغ از برف ! سالی که به هیچ سالی شبیه نبود .

دریغ از خیلی چیزها ...

بهمن امسال نه برایم پی گیری تئاتر فجر مهم است و نه جشنواره ؟؟ سینما ...

تا همین جاش هم دست مریزاد به بسیاری از هنرمندان .

تمام امیدمان به روزهای سبز پیش روست ...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱۱/٥ - hajmenegah
آذران

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

 


والا پیامدار محمد
گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور نمی ماند
برپا و سربلند
آنگاه تمثیل وار
کشیدی عبای وحدت
بر سر پاکان روزگار

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱٠/۸ - hajmenegah
یادمان ...

تو در نماز عشق چه خواندی؟

 

آیت الله منتظری درگذشت. چراغ عمری سرشار از افتخار و مهر و مردم دوستی و آزادیخواهی به ظاهر خاموش شد. صدای گرم و صمیمانه ای که از جنس صداقت و وفا بود، دیگر به گوش نخواهد رسید. مرجعی که پناهگاه مردم بود و ملجا آنانی که بر تن و روح خود زخمی از استبداد داشتند، دم فرو بست  .

با اطمینان می توان گفت که کارنامه عمر آیه الله العظمی منتظری، کارنامه ای بی نظیر است. او عدالت و حقیقت خواهی و حق گویی را به عنوان محور و مدار زندگی خویش انتخاب کرد و همه عمر او هزینه های سنگینی بود که با روی باز و تبسم تحمل کرد. هیچگاه تسلیم ستم نشد، اما تحمل کرد. حکیم بود و استطاعت صبر داشت.

در دوران حکومت فاسد پهلوی از این زندان به آن زندان کشانده شد. شش ماه حبس انفرادی را تحمل کرد، بسیار شکنجه شد تا به تعبیر ازغندی، بازجوی جنایتکار ساواک، خمینی دیگری تحقق نیابد. یک بار او را از تبعید در شهر سقز کردستان به زندان اوین بردند. در هر شهری که تبعید بود، حضور او اسلام و مسلمانی را که سرشار از مهر و محبت و تواضع بود، نشان می داد. در دوران زندان به تدریس فقه و فلسفه پرداخت و تمام علمای دین که همبند او بودند، از حضور ذهن و تسلط او بر اسفار و متون فقهی به شگفتی می آمدند. او اگر از نهج البلاغه سخن می گفت، سخنش تشریفات نبود، دستش در تمام عمر به خون کسی آلوده نشد. غباری از کلمات او بر خاطر پیراسته ای ننشست...

 او تبدیل به حجت مسلمانی ما و معیار سنجش دیگران شد. انسانی که تمام عمر حق جو و حق خواه است، خود تبدیل به معیار می شود. انسان هایی هستند که در زندگی به اعتبار آنچه از قدرت و ثروت می اندوزند، قدر و قیمت می یابند، آیه الله منتظری با آنچه از دست داد، ارزشی تاریخی آفرید. او با رفتارش و اندیشه و سخنش نشان داد، در برابر عدالت هر امر دیگری از جمله قدرت و حکومت بی ارزش و بی اعتبارست.

 تفحص او در متون فقهی و اصولی و حدیث و تفسیر و فلسفه و منطق مثال زدنی است. چه کسی می تواند دشوارترین مباحث را مثل او آن قدر روان و آسان بیان کند؟ همان دروس منظومه را که در دوران حبس خانگی برای فرزندان و نوه هایش گفته است، بشنوید. فرزندان و نوه هایی که سهمشان در ماه های گذشته حبس و هتک بود.

 بصیرت همان بود که آیه الله منتظری داشت. درست است که رسانه های دولتی و حکومتی هنوز حتی پس از رحلتش از بغض و هتک خالی نیستند، حتما هیچگاه از رسانه حکومتی رحلت او به عنوان عزای عمومی اعلام نخواهد شد، اما در ژرفای جامعه نام و یاد آیه الله منتظری با وجدان ملت ایران و تمام آزادیخواهان و انسان دوستان آمیخته شده است. شعار دانشجویان دانشگاه علم و صنعت:

 منتظری زنده است

مرجع پاینده است

 گوشه ای از بروز و ظهور وجدان عمومی ملت ایران است. مردم خود، دانشجو و دانش آموز و کارمند و کارگر، زن و مرد و پیر و جوان بایست یاد و نام او را گرامی دارند، نام و یاد او پاسداشت آزادی و مردم دوستی و محبت است.

 بیش از همه از مراجع عظام تقلید و عالمان وارسته دینی و دانشگاهیان انتظار می رود، در این سوگ عظیم سخن بگویند. حکومت بی تردید پریشان و سرگردان خواهد بود که با تشییع جنازه ایشان چه کند. سال ها پیش وقتی آیه الله منتظری از زندان شاه آزاد شده بود، امام خمینی در پیامی برای ایشان نوشتند:

"جنایتکاران به شما و ملت، از سایه شما رجال عدالتخواه می ترسند."

 آن واهمه ها همچنان باقی ست. تا استبداد زنده است، نام و یاد آیه الله منتظری مثل چراغی می سوزد. مثل آیه نور شعله می کشد و راه را نشان می دهد. در روزگاری که تحریف دین و ارزش ها مهمترین فتنه است و آدمکشان- گزارش جوان کشی شان را در زندان کهریزک اعلام کردند- با امامان معصوم سنجیده می شوند و منتقدان و مخالفان هتک می شوند و تهدید به زندان و طرد...نام آیه الله منتظری یک حجت است که اسلام و مسلمانی روایت دیگری دارد بری از قتل و آزار و حبس و شکنجه و دروغ و خرافه.

 تو در نماز عشق چه خواندی

که سال هاست

این شحنه های پیر

از مرده ات هنوز پرهیز می کنند؟

--------------------------------

پی نوشت : مطلب فوق به قلم عطاء ا... مهاجرانی می باشد .

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۳٠ - hajmenegah
نگاه روز ...

سه یار دبستانی

«اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی که بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم که می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

دکتر شریعتی‏

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٩/۱٦ - hajmenegah
...!

انقراض !

 

 

دایناسورها خیلی بزرگ بودند. دایناسورها قوی هیکل، ترسناک و حاکم مطلق بودند. آنها در همین زمین زندگی کردند و عمر گذراندند اما از آن همه بزرگی و جلال و جبروت فقط فسیل مانده و نسل شان منقرض شده است. خیلی ها سعی داشتند «دایناسور» باشند و آن را مترادف تاثیرگذاری و بزرگی می دانستند اما خیلی زود از صفحه روزگار منقرض شدند و بالاجبار گوشه انزوا را برگزیدند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۸/۱۸ - hajmenegah
یادمان ...

سرزمین من ، مادر من است .

 

 از پارس برآمدم.از پارسوماش.این گفته من است.کورش پسر ماندانا و کمبوجیه.من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود.زیرا ملال مرمان ملال من است.و شادمانی مرمان شادمانی من.بگذارید هرکس به آیین خویش باشد،زنان را گرامی بدارید.فرودستان را دریابید.و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید،گسستن زنجیرها آرزوی من است.ما شب و شقاوت را خواهیم زدود،زندگی را ستایش خواهیم کرد.تا هست سرزمین من آسمانی باد.که در او رودهای بسیاری به راه است.ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار،سحر آمیز،سرسبز و برکت خیز.و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید.سرزمین من توان شکفتنش بسیار است.سرزمین من ،مادر من است.تا هست خنده شادی خیز خودکان خوش باد،تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد.تا هست رودها بسیار تر و بسیارتر باد.از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من.تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید.تا هست اندوه آدمیان مرده باشد.به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی ست. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد.مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند،مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند.،مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند،دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده روشن تر از امروزتان، این آرزوی من است.
منبع:برگزیده ای از سخنان کورش بزرگ در منشورهای پارسوماش ،شوشیانا و پرشیا

هفتم آبان ،روز جهانی کوروش بزرگ ، سالروز آزادی بابل به دست پرچم دار آزادی و آزادگی و براندازنده بردگی و صدور نخستین بیانیه حقوق بشر بر شما و همه ایران دوستان مبارک

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۸/٧ - hajmenegah
روز...

دربی را مردم بردند ...

 

 

 طنین شعارهایی همچون " فوتبال با سیاست ، نمی خوایم نمی خوایم " " تبانی ، تبانی " امروز به وضوح از گیرنده های تلویزیونی  قابل شنیدن بود . 

چهار سال گذشته  شاهد موجی از دخالت  سیاست در امر ورزش به  خصوص در صحنه فوتبال  بوده و هستیم و دربی امروز هم از این قاعده مستثنی نبود . جایی که نتیجه بازی ها خارج از میدان فوتبال مشخص می شود .

نکته بارز این است که مردم ،خصوصا مخاطبان ورزش پی به این مسئله برده اند . تا جایی که استقبال خوبی از مسابقه امروز دو تیم مطرح پایتخت به عمل نیامد . و با شعار های خودشان  در انتهای مسابقه همه چیز را روشن کردند .

 

فارغ از همه این مسائل با تمام اخطارها و تهدید ها یی که انجام داده بودند ، طنین و غرش صدای سبزها بود که یکپارچه شعار " یا حسین ، میر حسین " را در استادیوم آزادی به صدا در آوردند .

در انتها تنها چیزی که می توانم بگویم این است که این مسابقه را مردم بردند ... همین

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٧/۱٠ - hajmenegah
نگاه روز ...

 همه توهمات یک  به اصطلاح رئیس جمهور ...

 

 

 

اصلا توهم چیست ؟ چرا بعضی از ماها توی توهم زندگی می کنیم ؟

ریشه بینش افراد متوهم در چیست ؟  به نظر شما  می شود با توهم کشورداری کرد ؟

 

حالا حکایت یکی از این افراد  است ... !  وقتی که عملکردش نشان می دهد چه کرده است و چه می کند !

رفتاری توامان با توهم و فرار رو به جلو !

گاهی دچار توهم می شود و " هاله نور " می بیند و گاهی ادعا می کند دختری در زیر زمینه خانه اش اورانیوم تولید می کند و بسیار از این دست ....

اما نکته ای فراتر از این نکات است و آن " توهم مدیریت جهانی " ...!!!

یعنی این فرد متوهم می خواهد برای جهان غرب و کل گیتی برنامه های راه گشا ارائه کند .

 

تصورش خیلی سخته ... فردی که از اداره یه بخش کوچکی از کشور هم عاجز است و با سحر و ورد می خواهد مملکت داری کند حالا برای دنیای متمدن غرب ارائه راهکار می کند .

نتیجه این میشود که هنگام  سخنرانی در سازمان ملل باید برای در و دیوار صحبت کند ....!

 

فقط اگر روزی توهمات رئیس شکل واقعیت به خودش گرفت !!!!!! امیدوارم وزراش و معاونینش دکترا از آکسفورد نداشته باشن . یا مقاله ارائه شده به مجله خاصی رو از دست یکی دیگه کپی نکرده باشن ....

 

پی نوشت : دوستی به طنز گفت : بان کی مون قبل از سخنرانی احمدی نژاد کلید سالن رو داد دست محمود و گفت هر موقع حرفات تموم شد چراغ ها رو خاموش کن و درهای ساختمون رو هم قفل کن ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٧/۸ - hajmenegah
بوی مهر ...

روایت های کوتاه  من :

 

روایت اول :  دانش آموختگان ستاره دار

 

اول مهر باز گشایی مدارس . روزی که کودکان و نوجوانان بر سر کلا سها حا ضر می شوند ، تا بیاموزند . بیاموزند تا کسانی که دچار انجماد فکری هستند نتوانند بر آنها سیطره بیابند . شاخه های گل تقدیم به  دانش آموختگان  و تمام  آنهایی که ستاره دار هستند و آپارتاید علمی از تحصیل آن ها جلو گیری می کند .

 

روایت دوم : درباره الی ...

 

فیلم تحسین بر انگیز " درباره الی " ساخته اصغر فرهادی راهی اسکار شد .

 

روایت سوم :  ایران مهد دلیران ، سرزمین شیران

 

این همه دادگاه ، سرکوب ، تجاوز ، بازداشت سران اصلاحات ، بستن مطبوعات ، شکنجه ، برخورد .

نتیجه آن که باز هم روز قدس همه جا سبز بود ...

 

روایت چهارم : باز باران ، با ترانه ...

 

این روزها باران ، ایران ما رو سیراب کرد . بارانی که نوید سبزی و امید رو توی دلامون زنده کرد ...

پس بزن باران که ...

 

روایت پنجم : هنرمند مردمی

 

ارادت قلبی ام را نثار خسرو آواز ایران  استاد محمد رضا شجریان  می کنم به خاطر ایرانی بودنش ...

 

روایت ششم : چکامه نوازی برجسته

 

پرویز مشکاتیان  استاد برجسته سنتور هم از میان ما رفت .... یادش گرامی باد ...

 

روایت هفتم :

 

" تنها

درگاه خونین و فرش خون آلوده شهادت می دهد

که پرهنه پای

برجاده ئی ازشمشیرگذشته ام ...."

 

احمد شاملو

 

پی نگار :

 

" ندا بمون ،

خبرآوردن از افق

میگن سپیده سر زده

میگن سحر به در زده ..."

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٦/۳۱ - hajmenegah
نگاه روز

باور کن باور نمی کنیم

چشم هایشان  گود افتاده، موهایشان  پریشان، سرشان را بالامی گیرند. ته ریش چند روزه ای به صورت دارند. برشت بود که می گفت: «آنکه یک روز مبارزه می کند البته انسان خوبی است، آنکه یک ماه مبارزه می کند عالی است، آنکه سه سال مبارزه کند کمیاب است، اما کسانی که تمام عمر در حال مبارزه اند، اینها را نمی توان نادیده انگاشت.» یک عمر مبارزه چگونه قابل تصور است؟ چطور می توان پا پس نکشید؟ کم نیاورد؟ وقتی که آزادی نه آرمانی در دوردست یا هدفی متعالی که به ارزشی «در خود» بدل می شود. ارزشی که هم اکنون، همین جا در دسترس ماست؛ تنها زمانی که بر آن اصرار ورزیم، پافشاری کنیم و عقب ننشینیم. چه بسا از همان هنگام که شروع به سر باز زدن از قوانین تنِ حاکم می کنیم فرآیند مبتنی بر آزادی را آغازیده ایم. به آزادی نمی رسند، آن را تجربه می کنند. آزادی آن آرمانی نیست که در انتهای مسیر مبارزه و پس از پیروزی به آن دست یافت. خود، همان مسیر است. آنجا که مقصد نیز تنها بخشی از راه است و نه هدف و آخر خط. مقصد چیست؟ قاعدتا زیستن در دنیایی بری از خشونت و سرکوب، ظلم و ستم، تفتیش عقاید، شکنجه و آزار، تبعیض و آپارتاید، خودی و غیر خودی، ما و آنها. دنیایی که به حجاریان ها و زیدآبادی ها و نبوی ها و... کاری نداشته باشد. اما تا که حرف از چنین دنیایی به میان می آید متهم می شود به ایده آلیستی بودن، خیال خام پروراندن، اندیشه اتوپیایی، به هر کجا روی آسمان همین رنگ است، که ما هم این دوره ها را پشت سر گذاشته ایم، چه شد، به کجا رسید... مع الوصف تا آنجا که دست از پیکار برنداشته ایم، مادامی که به راه ایمان داریم، چنین دنیایی واقعی تر از هر واقعیتی است. این دنیا همان لحظه که در خیابان راه می رویم، همان دم که برایش فریاد می کنیم، ما را به خود می خواند. متحقق می شود و رنگ می گیرد. گیرم ظهور و بروزش به طول انجامد، زمان ببرد، حتی به ما کفاف ندهد. درست که واقعیت با آمار و ارقام و فکت ها و فیگورها سر و کار دارد و پرسشِ حاضر آماده همواره این است: اکثریتی یا اقلیت؟ با این همه «چه تعداد» و «چند نفر» را کنار باید نهاد. نمی توان تا ابد در انتظار گودو نشست. این منطقی است که آزادی را از چیزی «در خود» به آرمانی «برای خود» بدل می کند و وعده آینده را می دهد: امروز نشد فردا، فردا نشد پس فردا. روزی که زیاد شویم؛ از اقلیت به اکثریت. در تقابل با این منطق باید گفت: هم الساعه زیادیم. بی شمار. یا همه یا هیچ. و همین امروز، فردا را بگذار برای نامدگان. اما امروز فصل اعتراف است. از آن نمی ترسیم. دیگر عادت کرده ایم. این هم بخشی از راه است... حالانوبت توست. باور کن باور نمی کنیم اما اعتراف کن. نام: سعید ، نام خانوادگی: حجاریان . با همان خونسردی آزاردهنده ات. اعتراف کن به آزادیخواهی. اعتراف کن و بیا بیرون. ما منتظریم. منتظریم تا اعترافاتت را بشنویم. تا بوده همین بوده... 
    

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٦/٦ - hajmenegah